فردگرایی (به انگلیسی: individualism) مفهومی اخلاقی، اجتماعی، روانشناسی و سیاسی است که در تضاد با مفهوم جمع گرایی تجلی می‌یابد. فردگرایی به این معناست که جامعه بر محور اصلی فرد و نه جامعه می‌چرخد و بر اهمیت فرد و استقلال و آزادی او در مقابل محیط جمعی تاکید دارد. به عبارتی ساده تر , انسان فردگرا خود را در محور دنیا می‌بیند و همه چیز را بر حسب منافع و خود پنداشتهایش می‌سنجد و اصولا پاسخ او به محیط یک واکنش درونی برای در نظر گرفتن قوانین و ضوابط خود فرد است تا وظایف و دیدگاه‌های جامعه اش. اما برعکس جمع گرایان بیشتر به روابط و عرف‌های جمعی و گروهی علاقه نشان می‌دهند که این روابط و عرف‌ها بیشتر پایدار در فرهنگ بومی جمع گرایانه بشر است در حالی که فردگرایی در مقابل سنت‌ها , مذاهبو دیگر ساختارهای مشابه زندگی قبیله‌ای و جمعی بشر مقاومت می‌کند و آنها را قبول ندارد.

هر انسان ادراکی از وجود خویشتن دارد که آن را می توان هویت شخصی یا خود نام نهاد. مجموعه این تصورات در یک کلیت کم وبیش منسجم توحید می یابند و خودپنداشت فرد را می سازند. خودپنداشت مجموعه تصورات انسان درباره ویژگیهای درونی و برونی خویش است. همانگونه که انسان واجد خودپنداشت فردی می شود، بتدریج واجد تصوراتی از جامعه و فرهنگی که درآن زیست می کند؛ می شود که می توان آن راخودپنداشت جمعی نامید. خودپنداشت فردی ناظر به هویت شخصی و خودپنداشت جمعی ناظر به هویت جمعی و یا ملی است. این خودپنداشت ها زمانی که نمی‌توانند با محیط اطراف رابطه درستی برقرار کنند , به تدریج به خودپنداشت های خودخواهانه تبدیل می‌شوند که یکی از پایه‌های فردگرایی را همین خودپنداشت های خودخواهانه تشکیل می‌دهند .

به عقیده بسیاری , فردگرایی رابطه بسیار نزدیکی با خودپرستی (egoism) دارد. افراد فردگرایی که به خودپرستی گرایش دارند , معمولا از خودپرستی خود به صورتی ذاتی دفاع نمی‌کنند ولی با این وجود بسیاری بر این عقیده استوار اند که فردگرایان هم می‌توانند مانند دیگر افراد جامعه روش زندگی خود را خود انتخاب کرده و نسبت به اجبارهای اجتماعی برای تطابق با دیگر افراد , هیچ واکنشی نشان ندهند. دیگر افراد نیز مانند «آین راند» با سنت‌های قبیله‌ای جنگیده و معتقدند که فردگرایی برابر با عفت و پاکدامنی است.

ریشه یابی

واژه فردگرایی برای اولین بار توسط یک جامعه شناس فرانسوی به نام سن سیمونین استفاده شد. او که به دنبال ریشه یابی دلایل شکست انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ می‌گشت , از این واژه برای توضیح در مورد روحیه رهبران انقلاب استفاده کرد. آن زمان بسیاری مانند ژوزف د میستره که به مدرسه دینی آزادی خواهان فرانسه وابسته بودند از این واژه به صورتی توهین آمیز استفاده می‌کردند و کلاً بار این کلمه را منفی طلقی می‌کردند . سن سیموتین برخلاف گفته‌های مخالفین که ریشه‌های شکست انقلاب را در آزادی خواهی می‌دیدند , ریشه آن را در «فردگرایی» , «خودپرستی» و یا «آنارشی» می‌دانست چیزی که خود با جمله: ظلم استثمار انسان به وسیله انسان در قرن جدید صنعتی آن را توضیح می‌داد. در همان حال نیز بسیاری از افرادی که موافق با مکتب مساوات بشر بودند , توسط گروه‌های ضد-فردگرایی که توسط انقلاب به وجود آمده بودند مورد حمله قرار می‌گرفتند. فردگرایی هسته متا فیزیکی و هستی شناختی لیبرالیسم است [۳]. با این وجود سن سیموتین به اقتصاد آزادی خواهی (لیبرالیسم) می‌تاخت و به خاطر سیاست‌های آنها که نه تنها مرز بین فقیر و غنی را نابود نکرده بود بلکه به آن شدت نیز بخشیده بود می‌تاخت و برای همین نیز دست به ابداع سوسیالیسم زد و می‌توان گفت او اولین واضع فلسفه سوسیالیسم است.

در انگلیس نیز اولین کاربرد واژه فردگرایی توام با تمسخر و توسط فردی به نام اوونیتن در سال ۱۸۳۰ بود. کاملاً مشخص نیست که این فرد از گفته‌های سن سیمینتون اطلاعی داشته‌است یا نه ولی عاقبت او نیز نتوانست با فلسفه دارایی‌های اشتراکی که توسط جمع گرایان عنوان می‌شد کنار بیاید و آن را رد کرد. البته در اینجا باید به این نیز اشاره کرد که بیشترین مخالفان فردگرایی را روحانیون تشکیل می‌داده‌اند و آن را مخالف فرامین الهی ارزیابی می‌کرده‌اند.

ویژگی های شخصیتی فردگرایان

  1. علایق و نیازها و اهداف فردی ترجیح داده می‌شوند
  2. ارزشها و هنجارها، مبنای فردی دارند ( خودانگارشت هستند )
  3. کسب لذت فردی , در اولویت است.
  4. باورهای فردی، متمایز کننده فرد از گروه است
  5. استقلال و هویت فردی اهمیت دارند
  6. راهبردهای مستقیم و مواجه رو در رو ترجیح داده می‌شوند
  7. ارتباط بین اعضاء متکی به افراد است . رابطه اعضاء با فاصله زیاد صورت می گیرد .
  8. روابط اجتماعی در بین اعضاء داوطلبانه بوده و اندازه گروه‌ها کوچکتر است
  9. ورود و خروج به گروه براحتی صورت می گیرد
  10. دوستی ها رنگ کمتری داشته، رفاقتها و وفاداری به گروه و شخص دیگر کمتر است
  11. رفتار افراد بر اساس فرا ارتباط بنیان گذارده می‌شوند

 فردگرایی سیاسی

تاریخ بشر پر است از قهرمانان و شیاطین فردگرا که یکدسته برای اعطلا و غرور خود قهرمان شده اند و دسته دیگر برای نفع جویی پیوسته خود شیطان. این نهاد دوپهلوی فردگرایی است که اگر به اصول اخلاقی انسان معتقد نباشد , به سرعت راه منفعت شخصی را می پیماید و چه بسا وقایع تلخی را نیز برای دیگران رقم می‌زند . بخصوص در فلسفه فردگرایی سیاسی , این آثار منفی پر رنگ تر می‌شوند . یک سیاست مدار فردگرا اگر تنها به منفعت خود بیندیشد برای رسیدن به این منفعت ممکن است ملتی را زیر پای خودش له کند . برای همین هم هست که سیستم های دموکراتیک ابزارهای کنترلی بسیار قدرتمندی ( مانند روزنامه , دادگاه‌های بین المللی , مجلس و.. ) را برای مقابله با فردگرایی سیاسی بنیان گذاشته اند .

همچنین به این امر پرداخته می‌شود که روح فردگرایی بالنفسه بد نیست بلکه باید تحت کنترل باشد [۷]. در فلسفه سیاست , تئوری فردگرایی دولتی به این اشاره دارد که دولت باید حافظ آزادی فردگرایان باشد این مصونیت تا زمانی وجود دارد که این افراد نخواهند مانع آزادی دیگران گردیده و یا از دیگران به منظور نفع خود سوء استفاده کنند . این تقابل با تئوری سیاسی جمع گرایان درجایی که زندگی فردگرایان تحت فشار قرار می‌گیرد و به آنها تحمیل بیرونی صورت می‌گیرد , رد شده و دو گونه تعریف را برای این منظور به وجود آورده است که « قریحه فردگرایی » و « آزادی فردگرایان » از آن جمله اند . فردگرایان به صورت عمده نگرانند که حقوقشان در تحمیل های محیط و جامعه تحت فشار قرار گیرد و برای همین نیز خواستار حمایت از حقوق فردگرایان هستند.

فردگرایی ایرانی

فرهنگ هر کشور و یا منطقه افراد را به جهتی سوق می‌دهد که عناصر عمده خود را به آنها منتقل کند . مثلاً فرهنگ اروپایی و غربی بیشتر فردگرا و برعکس فرهنگ های آسیای مانند چین , ژاپن , هند و سابقاً ایران جمع گرا است . فرهنگ های جمع گرا به جهتی سمت و سو دارند که الگوهای عمده جمع گرایی را به افراد جامعه تحمیل کنند و آنها را وادار به اندیشیدن در کالبد گروهی کنند . [۸] هر چند به طور قطع نمی‌توان گفت کدام یک از این دو پدیده بر دیگری رجحان دارد . پژوهش هایی که در ضمینه فردگرایی انجام شده است نشان می‌دهند افراد فردگرا به شکوفائی فردی توجه داشته و خود را بهتراز جمع گراها نشان می دهند و همین امر نیز باعث انعطاف بیشتر در قبال جامعه از جانب این افراد می‌شود فردگراها تا زمانی که دچار خودخواهی کامل نشده باشند , شخصیت مفیدی دارند . به دنبال موفقیت می‌روند , ذهنشان را به کار می‌گیرند , تحصیلات بالایی دارند , به محیط های اجتماعی منفی کمترین توجه را دارند و.. .

درحالی که در زندگی اجتماعی حاکم بر اکثر کشورهای مترقی غرب، فردگرایی مشاهده می‌شود، در زندگی ایرانیان، بالاخص در شهرهای کوچک و روستاها، معاشرت های اجتماعی جایگاه ویژه‌ای دارد، که نکات مثبت و منفی خود را دارا می‌باشد. در حالی که فردگرایی می‌تواند منجر به افزایش استقلال رای، آزادی انتخاب و نوعی از آسایش فردی شود، رفتارهای نزدیک غالب جوامع ایرانی، منجر به افزایش هیجان، تولید حس تعلق و عدم احساس تنهایی و شادی می‌شود. در حالی که بسیاری از سرگرمیهای جمعی در جوامع غربی بدون مکالمات جدی و سنگین در جمع همراه است و بر نقطه ثقل خارجی همچون تلویزیون، موسیقی و طبیعت بنا می‌شود، بسیاری از سرگرمیهای ایرانی بر گفتگو و گپ جمعی استوار است. در حالی که بسیار دیده می‌شود که در کشورهای غربی یک فرد یا یک زوج به تنهایی به غذاخوری، سینما یا پارک می‌روند، معمولاً ایرانیان سعی می‌کنند که در غالب یک گروه به انجام چنین فعالیت هایی مبادرت کنند که قطعاً در کنار افزایش لذت منجر به کاهش هویت فردی هم می‌شود چرا که دیگر بسیاری از تصمیمات را نه تو فرد، بلکه یک جمع می‌گیرد. ولی امنیت و هیجانی که هویت جمعی ایجاد می‌کند، باعث می‌شود که بسیاری از ایرانیان این چنین رفتار کنند و بگونه‌ای لذت همدلی را بچشند. شاخص فردگرایی برای بسیاری از کشورهای انگلیسی زبان بسیار بالاتر از کشورهای مترقی دیگر است. به طور مثال شاخص فردگرایی هفستید [۱۰]. برای کشورهای آمریکا ۹۱، انگلیس ۸۹، استرالیا ۹۰، هلند ۸۰، ایتالیا ۷۶ ، دانمارک ۷۴، فرانسه۷۱، آلمان ۶۷، اسپانیا ۵۱، ژاپن ۴۶، ترکیه ۳۷، یونان ۳۵، پرتغال ۲۷، چین ۲۰، سنگاپور ۲۰، پاکستان ۱۴ و ایران ۴۱ است [۱۱]. در آمار ذکر شده نکات جالبی وجود دارد که یکی از جالب ترین آنها عدم همگرایی کاملاً مستقیم شاخص فردگرایی با مدرن بودن کشور است. در حالی که آمریکا کشوری است که از لحاظ بسیاری از شاخص های اجتماعی-فرهنگی در مقایسه با اکثر کشورهای اروپایی، سنتی تر است، و طبق نظری از نظر ارزش های سنتی غیر سکولار از تمام کشورهای اروپایی به جز ایرلند سنتی تر است [۱۲] ، حال چنین کشوری بالاترین شاخص فردگرایی در دنیا را دارد. در مقابل کشور مدرنی مثل ژاپن، شاخص فردگرایی نزدیک به ایران دارد! این خود به نوعی شاید نشان می‌دهد که با اینکه قسمتی از فردگرایی موجود در بسیاری از جوامع غربی ریشه در ذات مدرنیته دارد، قسمت بزرگ دیگری از آن ریشه‌های فرهنگی و تاریخی دارد و بیش از اینکه فردگرایی محصول مدرنیته باشد، محصول لیبرالیسم و نظام اقتصادی آزاد است [۱۳]. بسیار طبیعی است که برای حرکت از جامعه سنتی به سمت یک جامعه مدرن، انسانها استقلال فکری پیدا کنند و چنین استقلالی قطعاً میزانی از فردگرایی را طلب می‌کند ولی لزوماً میزان بسیار بالای فردگرایی برای هر فرهنگی، امری مثبت نمی‌باشد چون می‌تواند باعث کاهش نشاط زندگی، کاهش همدلی بین انسانها و خودپرستی آنان شود.
سابقاً ایرانیان جمع گراتر بوده اند . جمع گرایی یکی از ویژگیهای زندگی قبیله‌ای و گروهی است . در زندگی قبیله‌ای اعضا برای زنده ماندن و تامین معاش مجبور می‌شوند در غالب جمعی حرکت کنند , خواه این جمع را بپسندند و یا نپسندند . در غالب جمعی زندگی کردن , پدید آورنده فرهنگ جمعی و تعصب جمعی است ( مثل های مانند « خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو » ) و فرهنگ جمعی نیز ویژگی هایی که توسط عرف و سنت به وجود می‌آیند را سینه به سینه رعایت کرده و به آنها ارج می گذارد . ولی اندک اندک با رواج شهرنشینی و رفع احتیاجات افراد از یکدیگر , فرهنگ جمعگرایی تجزیه شده و فردگرایی رشد می‌کند . کشورهایی که دارای دوره شهرنشینی طولانی تری هستند ( مانند کشورهای اروپایی ) دارای فرهنگ فردگراتری نسبت به کشورهایی هستند که اخیرا به شهرنشینی روی آورده اند . فرهنگی که بر اثر این تجزیه و تحلیل به وجود می‌آید , فرهنگی شخصی است و بنا شده بر پایه خودانگاشت های فردی است, نه گروه .در ایران امروز فردگرایی از « فردگرایی خودخواهانه » که نوع مریض فردگرایی است رواج بسیار دارد . دلایل به وجود آورنده این انگاشت مریض بی شک ریشه در بدبینی مابین جنگ نسل های پیشین که جمع گرا بوده اند با نسل های جدید است که می خواهند خودشان اصول زندگی خود را انتخاب و اجرا کنند ولی در عین حال همین نسل جدید نیز دارای یک ایدئولوژی مستقل از نسل پیش نیستند . یعنی , نسل جدید خواهان مقابله با سنت و عرف است در صورتی که تلقینات نسلهای پیشین در ذهن او هنوز هم به قوت خود باقی است و قانونی مستقل برای مقاومت در برابر سنت ها و عرف ندارد . ریشه اصلی فردگرایی خودخواهانه ایرانی , حکومت ایران است که با جاه طلبی ها و فردگرایی هایش این تحفه را در دامن مردم ایران پرتاب کرده است . فردگرایی خودخواهانه , وابستگی بیش از حد به زندگی مادی را به ارمغان می‌آورد و این خودخواهانه به خود اندیشیدن , باعث می‌شود هیچ کسی ابایی از چیزهایی که زیرپایش ویران می‌کند , نداشته باشد .